پوشیدنی
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 8:04
از تمامپوشیدنی های زمستانیمن عاشقم بهآغوش تو بهمن عطائی
مادر
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 8:04
مادر وقتی از تو حرف می زنم احساس می کنمبه خدا نزدیکترم و در مقدس ترین نقطه لحظات زندگی قرار گرفته ام.وقتی نام مقدست را بر زبان می آورم بغض گلویم را می فشاردشاید این نشان عشق خالص و پاک است.روزت مبارک بهترین روز عالم بشریت. باتعصب
معذرت خواهی
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 8:04
سلام ببخشید . مجبور شدم نظرها رو حذف کنم تا ... یه وقتی که معلوم نیست .نظر کسی رو هم تایید نمی کنم
خوش بحال من
-
تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 8:04
خوش به حال آن مردکه در زندگيش تو راه بروی خوش به حال مردی که براش تو شيرين زبانی کنی خوش به حال مردی که دستهای قشنگ تودگمه های پيرهنش راباز کند ، ببندد تا لبهات به نجوايی بخندد خوش به حال من
نه عزیز من...
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:25
نه عزیز من ...آنهایی که عاشقت شده انداعصابم را خورد نمی کننداعتماد به نفسم را بالا می برند میلاد تهرانی
چیزی نمانده است
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:25
ﻧﻪ ﭼﻴﺰي از ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪهﻧﻪ ﺳﻴﺒﻲ ﺗﺎ ﻧﺬرﭼﺸﻢ ﻛﻨﻢ ﻫﺎت ﻧﺬر دﻟﺘﻨﮕﻲ ﻫﺎم. عباس معروفی
میخواهی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:25
ﻣﻲ ﺧﻮاﻫﻲ برومﻟﺒﺎس ﻫﺎي ﺧﺪارا ﺑﺮات ﺑﺪزدم؟ عباس معروفی
هیچکس مثل تو نبود
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:45
کسی شبیه تو نیست! دیگر هیچ کس را دوست نخواهم داشت ... افشین صالحی
همین پاییز
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:45
این پاییز خواهی فهمید، دارم از خودم می افتم ... کامران رسول زاده
تنهایی سرد
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:45
صدای ممتد بارش باران بوی نم چای تازه دم تنهایی سرد است سرد ... اولین بارون پاییز با اینکه سرمای بدی خوردمولی لذت پیاده رویزیر بارون رو از دست ندادم کاش تو هم بودی خداروشکر طلسم شهرمونم شکست واولین ب
ماه
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:45
ماه دارد از میان پرده به اتاقم سرک می کشد ... به گمانم تا به حال این همه تنهایی ندیده ... فرشید فرهادی
اسارت برای همیشه
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:45
نازنینم عادت نیست از این فاصله برای تو نوشتناجبار است اینجا هیچ چیز محدودم نمیکندنه زمانکه خودت میدانی تنهایی ثانیه هارا ثابت تر از هر گونه مروری میکندو نظم تکرارِ لحظه ها،دردناکترین اتفاقی ست کهبرای
دلم می خواست...
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:45
دلم می خواستلای آدمها مثل ورق بازی جوری بُر بخورم،که کسینفهمد چه حالی هستم!((عباس معروفی))
مگر نمیشود...
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:45
مگر نمی شودآدم سالهای بعد را به یاد بیاوردو برای خودش گریه کند؟ ((عباس معروفی))
به همین سادگی...
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:45
به همين سادگي آدم اسير مي شود و هيچ كاري هم نمي شود كرد .نبايد هرگز به زنان و مردان عاشق خنديد.همين جوري دو تا نگاه در هم گره مي خورد و آدم ديگر نمي تواند در بدن خودش زندگي كند،مي خواهد پر بكشد!((عباس معروفی))
فقط بیا...
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:45
بیا اسم تو رابگذاریم بارانو من بی چتر در صدای خنده هاتکودکانه بازی کنمخیس شومو نگاهم به تو باشد...می شود؟یا بیا اسم تو رابگذاریم روی هر چیز خوبباران، خورشید، جنگل، دریا، کوه، شادی، آسمانتو را همبه همان اسم خودت صدا کنیمو من نگاهم به تو باشدنمی شود؟((عباس معروفی))
گم کرده ای دارم
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:45
کسی که نشسته است همیشه خسته نیستشاید جایی برای رفتن نداشته باشدکسی که نشسته استشاید خسته باشدشاید همه جا را گشته باشد و خسته باشدکسی که نشسته استحتما گم کردهای دارد ... علیرضا روشن این روزها هستی .
برامهسام
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 3:40
بهارگل نیامسال بهارهفتسینِ مان کامل نیستسیب سرخ گونههات راکم دارد ... رضا کاظمیستشکوفه نیستنه سبزه ونه سفرهی هفت سین بهارتویی که هر سالبهارگل نیستشکوفه نیستنه سبزه ونه سفرهی هفت سین بهارتویی ک
بوسه
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 3:40
عید بهترین بهانه است برایم بوسه ای لای قرآن بگذار بهار منصوریمهسا بهارت نیک
98
-
تاریخ: 1398/3/15 ساعت: 3:40
نیایی همبهار میآیدحفظ آبرو کن، بیا ... رضا کاظمی