تو باشی و هوای بهار و من
قدم به قدم فدایت میشوم
تو باشی، از لحظههای دلتنگی جلو میزنم
به تمام درهای بسته دهن کجی میکنم
به بن بست ها، به خیابانهایی همه با یک نام …
دوست دارم تو باشی و من نشانیها را گم کنم، راه خانه را هم ندانم تا همه بفهمند
برای من کم حواس خانه آن جاست که تو باشی
و من قدم به قدم فدایت شوم بهارت مبارک عشقم
برچسب:
نویسنده: رضا حیدریان